تبليغاتX
خوب ، بد ، زشت " Good Bad Ugly "

خوب ، بد ، زشت " Good Bad Ugly "

همه چیز از همه جا

میراث جاویدان «هنریتا لکس»
 
نوشته شده توسط علیرضا مجیدی در تاریخ ۳ آبان ۱۳۹۰
 
میراث به جا مانده از هر انسان، به فراخور جایگاه اجتماعی، شخصیتی، علمی و میزان ثروتش در طی حیات متفاوت است، از بعضی از افراد تنها خاطره‌ای در ذهن خانواده‌هایشان باقی می‌ماند، اما بعضی‌های دیگر حتی پس از مرگ هم میراثی از خود به جای می‌گذارند که بر زندگی انسان‌های دیگر تأثیر می‌گذارد و روند تکامل یک جامعه را تغییر می‌دهد.
در این میان، البته کسانی هم پیدا می‌شوند که ناخواسته نام و خاطره‌شان جاودان باقی می‌ماند!
 
هنریتا لکس Henrietta Lacks یکی از این افراد بود. او در آگوست سال ۱۹۲۰ در یکی از شهرهای ایالت ویرجینیا به دنیا آمد. خانواده آنها بسیار پرجمعیت بود، مادر هنریتا در هنگام دهمین زایمانش، درگذشت. پدر او که حس می‌کرد از عهده سرپرستی این همه فرزند برنمی‌آید، هر کدام از آنها را به خویشاوندی سپرد، وظیفه بزرگ کردن هنریتا هم به پدربزرگش سپرده شد.
در سال ۱۹۴۱، هنریتا با پسرعمویش ازدواج کرد، تا این زمان آنها در مزارع تنباکو کار می‌کردند، اما در این زمان برای کار به یک کارخانه نورد فلز رفتند، سپس آنها صاحب یک خانه و پنج فرزند شدند.
 
 
 
در ژانویه سال ۱۹۵۱، هنریتا که احساس توده‌ای در شکم می‌کرد و خونریزی غیرطبیعی بدون ارتباط با سیکل قاعدگی داشت، به بیمارستان رفت. از او آزمایش سیفیلیس به عمل آمد که منفی بود، برای آزمایشات بیشتر او را به بیمارستان جانز هاپکینز فرستادند. این بیمارستان، تنها انتخاب او بود، چون تنها بیمارستان در دسترسی بود که بیماران سیاه‌پوست را می‌پذیرفت.
 
آزمایشات پاتولوژی نشان دادند که او سرطان دهانه رحم دارد، او را چند روزی با گذاشتن میله‌های رادیوم در داخل واژن درمان کردند و سپس با توصیه برای بازگشت مجدد برای پیگیری درمان، مرخص کردند.
در طی درمان با این شیوه، قسمت کوچکی از بافت دهانه رحم هنریتا که حاوی سلول‌های سالم و همچنین سرطانی بود، البته بدون اجازه او، برداشته شد. این سلول‌ها به دکتر «جورج اوتو گی» George Otto Gey داده شد.
 
هنریتا برای ادامه درمان با اشعه ایکس مجددا به بیمارستان بازگشت، اما در این زمان حال او بد شده بود، پزشکان که تصور می‌کردند بیماری زمینه‌ای مقاربتی او وضعش را بدتر کرده، او را مورد درمان آنتی‌بیوتیکی قرار دادند.
 
در هشتم ماه اگوست، هنریتا در بیمارستان بستری شد و تا زمان مرگش در بیمارستان باقی ماند، او در چهارم اکتبر سال ۱۹۵۱، در ۳۱سالگی، به خاطر نارسایی کلیوی ناشی از بیماری درگذشت، کالبدشکافی بعد از مرگ نشان داد که سلول‌های سرطانی به همه بدن او دست‌اندازی (متاستاز) کرده بودند.
 
پیکر هنریتا را بدون سنگ قبر در یک مراسم خانوادگی به خاک سپردند.
 
اما میراث این زن «عادی» چه بود؟!
 
سلول‌هایش!
 
سلول‌هایی که به دکتر جورج گی داده شدند، خصوصیتی شگفت‌انگیز داشتند، آنها زنده می‌ماندند و به رشد خود ادامه می‌دادند. تا پیش از آن، سلول‌هایی که از بدن افراد برداشته می‌شدند، تنها چند روز زنده باقی می‌ماندند و همین مسئله باعث زحمت دانشمندان می‌شد و آنها نمی‌توانستند آزمایشات دلخواه را روی سلول‌ها انجام بدهد.
اما دکتر گی متوجه متفاوت بودن بعضی از سلول‌های هنریتا از لحاظ توان بقا و تکثیر شد، آنها را جدا کرد و نام سلول‌های هلا HeLa را بر آنها نهاد. این نام از ترکیب دو حرف اول نام کوچک و خانوادگی Henrietta Lacks ایجاد شد.
 
این سلول‌های «جاودانی بودند، یعنی بر خلاف دیگر سلول‌های انسانی که بعد از چند چرخه تکثیر، می‌مردند، زنده می‌ماندند و تقسیم می‌شدند.
 
سلول‌های هلا در زیر میکروسکوپ الکترونی
 
 
همین سلول‌های فناناپذیر، سوژه آزمایشات مهم و تأثیرگذاری در پژوهش‌های پزشکی و زیست‌شناسی شدند.
 
یکی از مهم‌ترین پژوهش‌هایی که بدون یاری جستن از سلول‌های هلا غیرممکن بود، پژوهش‌های مربوط به ساخت واکسن بیماری فلج اطفالیا پولیو بود. در آن سال‌ها ده هزار نفر روی این بیماری کار می‌کردند، با استفاده از همین سلول‌های هلا بود که در سال ۱۹۵۴، جونانس سالک Jonas Salk موفق شد، واکسن بیماری فلج اطفال را بسازد.
 
به زودی تقاضا برای سلول‌های هلا بالا رفت و سلول‌های هلا به تولید انبوه رسیدند، از این زمان به بعد، سلول‌های فناناپذیر هنریتا به محققان سراسر دنیا، پست می‌شدند و در پژوهش‌های سرطان ایدز، مطالعات مربوط به اثر پرتوها و مواد سمی و نقشه‌برداری ژنتیکی مورد استفاده قرار می‌گرفتند، آنها حتی برای آزمایش حساسیت به چسب و مواد آرایشی هم مورد استفاده قرار گرفتند.
 
تخمین زده می‌شود که تا به حال، بیست تُن سلول هلا تولید شده باشد و بیش از شصت هزار مقاله علمی با استفاده از همین سلول‌ها نوشته باشد، هنوز هم هر ماه ۳۰۰ مقاله بر این تعداد اضافه می‌شود.
 
اما چرا سلول‌های خانم هنریتا، چنین ویژگی منحصر به فردی داشتند، پژوهشگران حدس می‌زنند که عملکرد تلومراز (Telomerase) در این سلول‌ها قدری با سلول‌های طبیعی تفاوت داشته باشد.
 
در دهه هفتاد شماری از دانشمندان با خانواده هنریتا تماس گرفتند و از آنها خواستند که نمونه خون بدهند، تنها در این زمان بود که خانواده این زن متوجه شدند که سلول‌های هنریتا قبل از مرگش برداشته شده و چنین کاربردهایی پیدا کرده است. اما هیچ عضو دیگر خانواده هنریتا، سلول‌هایی با خصوصیت او را نداشت. استفاده تجاری از سلول‌های هنریتا باعث شد که کار به دادگاه هم کشیده شود، اما قاضی فدرال حکم داد که چنین کاربردی بی‌اشکال است.
در سال ۱۹۶۶، دانشکده پزشکی Morehouse آتلانتا و شهردار این شهر از خدمات پس از مرگ خانواده لکس تقدیر کرد، متعاقب آن از خدمات پژوهشگران درگیر در این پروژه مانند دکتر گی که متوجه ویژگی‌ فناناپذیری سلول‌ها هلا شد، هم تقدیر شد. در سال ۲۰۱۱ دانشگاه ایالت مورگان به هنریتا دکتری افتخاری پس از مرگ اعطا کرد و در همین سال، قرار شد که نام یک دبیرستان که قرار است در سال ۲۰۱۳افتتاح شود، به نام او باشد.
 
در سال ۱۹۹۸، بی‌بی‌سی مستند یک ساعته‌ای را در مورد این واقعه ساخت که در جشنواره بین‌المللی سانفرانسیسکو، به عنوان بهترین مستند علمی جایزه گرفت.
 
در سال ۲۰۱۰، کتابی با نام «حیات جاویدان هنریتا لکس» به قلم «ربکا اسکلوت» نوشته شد که درباره خانواده هنریتا و تأثیرگذاری سلول‌های هلا بود.
 
 
 
در می ۲۰۱۰ اعلام شد که شبکه تلویزیونی HBO، قصد دارد با همکاری اپرا وینفری و الن بال، فیلمی در مورد این ماجرا بسازد. در هفدهم همین ماه، یکی از قسمت‌های سریال مشهور Law & Order، پخش شد که خط کلی داستان آن الهام‌گرفته از ماجرای هنریتا بود.
هنریتا لکس با اصلیت آمریکایی – آفریقایی، زن ، همسر و مادری بود که میراث جاودانی از خود به جا گذاشت که روی زندگی همه بشریت اثر گذاشت. شاید ما هم قسمتی از سلامتی خود را مدیون هنریتا باشیم.
 
 
برگرفته از : وبلاگ یک پزشک

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:36  توسط روزبه  | 

beautiful poem


این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???

این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كوذك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 14:23  توسط روزبه  | 

مراحل چهاكانه تحقيق در ايران


مراحل چهارگانه تحقیق در ایران:
Ctrl+A

Ctrl+C

Ctrl+V

Ctrl+P

--
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 7:46  توسط روزبه  | 

پ نه پ

صدای خرپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه ؟
میگم پـَـ نه پـَـ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!
به دوستم می گم سجاد پسر عموت دیروز اومده بود پیشم.میگه سجاده ما؟
پـَـ نه پـَـ امام سجاد اومده بود صحیفه سجادیه رو واسش جلد کنم!!!
از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم, میگه باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـ نه پـَـ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!
بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـ نه پـَـ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه... نیو فولدر!!!
دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوست دخترت بود؟
پـَـ نه پـَـ ژاک شیراک بود درمورد مناغشات اخیر خاورمیانه نظرمو میخواست!!!!
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد
میگم :پـَـ نه پـَـ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم!!!!
پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟
گفتم: پـَـ نه پـَـ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه!!!!
داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده خوردم زمین، میگه کمک می‌خوای؟
میگم پـَـ نه پـَـ شماها خودتونو نجات بدین، من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم، بریییید برییییییید!!!!
پسره اومده خواستگاریم، میگم من الان می خوام درس بخونم، می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
پـَـ نه پـَـ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه!!!!
یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین، دوستم میگه: معتاده؟
میگم پـَـ نه پـَـ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه!!!
تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم ، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـ نه پـَـ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم شماعی زاده گوش بدیم!!
با کلی عشق و علاقه به 1 بنده خدا گفتم I love you میگه با منی ?
گفتم پـَـ نه پـَـ با pmc ام اومدم تو از کف دستم عکس بگیری!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 9:49  توسط روزبه  | 

چیز هایی که از مادرم آموختم

کار را که کرد آن که تمام کرد

اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون!

من تازه اینجا رو تمیز کردم!

 دعا:

دعا کن سر جاش باشه وگرنه...!

 منطق:

به خاطر اینکه من می گم!

آینده نگری:

اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه

محاله با خودم ببرمت خرید!

 رعایت آداب غذا خوردن:

موقع غذا خودن دهنت رو ببند!

 توجه:

اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!

 استقامت:

تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی

 از جات تکون نمی خوری!

 چرخه ی زندگی:

من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت

رو از این دنیا می کنم!

 اصلاح رفتار:

تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!

 قناعت:

میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن 

من مادرشون بودم!

 انتظار:

وایسا برسیم خونه...

 مراقب از خود:

ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من

که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!

 رشد کردن:

اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!

 کنایه:

گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!

ژنتیک:

باید به خاطر ژن بابات باشه!

 اصل و نصب:

این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟

خرد:

وقتی به سن من برسی می فهمی!

 عدالت:

یه روزی بچه داری میشی

امیدوارم بچه هات عین خودت بشن!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 18:2  توسط روزبه  | 

10 شهر گمشده دنيا

ماچو پیچو

این شهر سلطنتی که یکی از بزرگترین میادین ورزشی تمدن‌های باستان قاره آمریکا در آن قرار دارد در مجاورت مخزن یا گودالی عظیم و زیرزمینی قرار دارد. گودالی که محل سقوط صدها تن از انسان‌های.....


با مشاهده ویرانه‌ها، بناها، سازه‌ها و آثاری برجای مانده از وجود سکونتگاه‌های تاریخ و کهن در مناطق و شهرهای مختلف جهان و جستجو و مطالعه قدمت و عظمت آن‌ها، بیش از پیش این سوال برای ذهن‌های کنجکاو مطرح خواهد شد که چرا و چگونه چنین تمدن‌های باشکوهی، قدرت و اعتبار خود را از دست دادند.

شهرها و مکان‌هایی که هنوز هم نمی‌توان به عظمت آن‌ها پی برد و حتی بزرگترین و پیشرفته‌ترین شهرهای امروزی را با آن‌ها مقایسه کرد. شهرهای در دل قله‌های سربه فلک کشیده، خانه‌هایی بیرون از زده از میان کوه‌ها، مخفی‌گاه‌ها و شهرهایی زیرزمینی که تنها می‌توان آن‌ها را در تصاویر تخیلی موجود در برخی فیلم‌ها مشاهده کرد. شهرهایی اینچنین که بودند اما امروز دیگر نشانی از آن‌ها نمانده است.
آنچه در ادامه خواهیم خواند، معرفی و تشریح قدمت، تاریخ و عظمت 10 شهر گمشده در تاریخ جهان است که جز خرابه‌ها و ویرانه‌هایی چند، از آن‌ها چیزی باقی نمانده. هرچند این ویرانه‌ها نیز فریادی به بلندای تاریخ دارند.
 
پترا، اردن:
شهر باستانی «پترا» که بازمانده‌ای از تمدن تاریخی «الانباط‌»ها است در قرن ششم پیش از میلاد از شهرت و شکوه بالای برخوردار بوده است. این شهر که رنگی سرخ داشته و برروی پرتگاه‌ها قرار گرفته در نزد ملل غربی به واسطه جنگ‌های صلیبی چند صد ساله‌ای که در آن نیز رخ داده بود از شهرت بسیار زیادی بخوردار است. باستان‌شناسان معتقدند، هنوز هم می‌توان نشانه‌هایی از تاریخ‌ پنهان جهان را در آن یافت.
 
چیچن ایتزا، مکزیک:
شهر «چیچن ایتزا» بخشی از تمدن شکوهمند مایاها است که به مدت چهارصد سال یعنی سال‌های 600 تا هزار میلادی رونق و شکوت خاصی داشته است. این شهر سلطنتی که یکی از بزرگترین میادین ورزشی تمدن‌های باستان قاره آمریکا در آن قرار دارد در مجاورت مخزن یا گودالی عظیم و زیرزمینی قرار دارد. گودالی که محل سقوط صدها تن از انسان‌های قربانی شده در پیشگاه خدایان بوده است.
 
شهر زیرزمینی درنیکویو، ترکیه:
شهر «درنیکویو» که قدمت آن را به واسطه‌ای متعلق به «فرگی‌ها» می‌دانند، تقریبا از قرن هشتم پیش از میلاد تا قرن دهم میلادی سکونتگاهی پرجمعیت بوده است. این شهر زیرزمینی بیش از 10 طبقه داشته و محلی برای سکونت بیش از 50 هزار انسان، همراه با چهارپایانشان بوده است. طبق اسناد و نقل‌های رسیده از دوره‌های پیشین این شهر به احتمال فراوان برای پنهان کردن مسیحیانی ایجاد شده بود که در ابتدای فراگیر شدن این دین از دست جلادان رومی می‌گریختند.
 
ماچو پیچو، پرو:
اگرچه نمی‌توان اقتصادی شکوفا یا شهری تمیز و بهداشتی را در گذشته این شهر جست و یا در هنگام سفر به آن تجربه کرد اما نتایج تحقیقات نشان داده است که آسان بودن زبان محلی مردم و سهولت در هماهنگ شدن با فرهنگ بومی منطقه، شهر «ماچو پیچو» را به مکانی جذاب برای اکثر گردشگران تبدیل کرده است.
 
آنکور، کامبوج:
شهر تاریخی «آنکور»، پایتخت امپراتوری «خمر» در کشور کامبوج قرار داشته و از قرن نهم تا پانزدهم میلادی محل سکونت حاکمان گوناگون این امپراتوری بوده است. بیش از هزار معبد همچون «معبد آنکوروات» این پایتخت چند صد ساله خمرها را به یکی از پرجمعیت‌ترین سکونتگاه‌های دوران خود در این سرزمین تبدیل کرده بود. با این وجود، این شهر با تمام ویژگی‌های خود به دست مهاجمانی که امروز «تایلند» را تشکیل داده‌اند، ویران شد.
 
کارتاژ، تونس:
این شهر که شهرت آن به پیش از روی کار آمدن امپراتوری روم می‌رسد توسط «فینیقی‌ها» بنا شده و از سال 650 تا 146 پیش از میلاد از شکوهی وصف ناشدنی برخوردار بوده است. «هانیبال» امپراتور سفاک روم بعدها این شهر را مقر حکومتی خود قرار داد. اما این شهر در آخرین نبرد کارتاژها به آتش کشیده و با خاک یکسان شد.
 
پامپی، ایتالیا:
شهر «پامپی» که در زمان امپراتوری روم وجود داشت، مرکزی فرهنگی بوده و به عنوان یکی از اصلی‌ترین مقصدهای تفریحی نجبا و ثروتمندان روم به شمار می‌رفته است. این شهر در قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد و تأسیس شد و در سال 79 میلادی زیر گدازه‌های بیرون زده از آتشفشان کوه «وسویوس» مدفون گشت. امروز می‌توان تمام آثار برجای مانده از این شهر را همچون مجسمه‌های مومیایی شده طبیعی مشاهده کرد.
 
ممفیس، مصر:
شهر باستانی «ممفیس» که در کرانه دلتای نیل قرار گرفته است در هزاره سوم پیش از میلاد بنا نهاده شده و تا قرن هفتم میلادی حیات در آن جاری بوده است. این شهر از جمله سکونتگاه‌های معروف مصر باستان به شمار می‌رود که برای صدها سال مرکز تجارت، بازرگانی، مذهب و سلطنت این امپراتوری قلمداد می‌شده است. این شهر در سال‌های پایانی شکوه خود، مورد حمله و تاخت و تازهای بیگانگان قرار گرفت و سرانجام به دست اسکندر مقدونی ویران شد.
 
تئوتیهواکان، مکزیک:
اگرچه برخی از باستان‌شناسان سنگ بنای شکل گیری این شهر را توسط اقوام «توتوناک» دانسته اند اما هنوز هم صاحبان و بنیان‌گذاران واقعی «تئتیهواکان» برای محققان ناشناخته مانده‌اند. این شهر که تنها نشانه‌ها و آثار به دست آمده از ساکنان آن اهرامی بزرگ است از 100 سال پیش از میلاد تا سال 250 میلادی وجود داشته است. باستان‌شناسان بر این باورند که چندین امپراتوری عظیم در قاره آمریکا همچون «مایاها» و «زاپوتک‌ها» با الهام از این شهر قلمرو و خود را تشکیل و گسترش دادند.
 
شهر مسجد باقرات، بنگلادش:
این شهر که در گذشته به «خلیفت آباد» معروف بوده در قرن پانزدهم میلادی توسط یک ژنرال ترک بنا شده است. از ویژگی‌ها و آثار معتبر این شهر می‌توان به وجود بیش از 50 بنای اسلامی اشاره کرد که از معروف‌ترین آن‌ها «مسجد شصت ستون» است. این مسجد که از بناهای قدیمی این شهر نیز به شمار می‌رود، معماری خیره کننده‌ای داشته و 60 ستون همراه با 80 گنبد آن را تزیین کرده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 8:0  توسط روزبه  | 

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمندتر هم هست؟

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمندتر هم هست؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه‌ی طراحی مایکروسافت رو توی ذهنم پی ریزی می‌کردم، در فرودگاهی در نیویورک قبل از پرواز، چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسربچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من رو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.
گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت، گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی. هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم.
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که میگم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم.
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت رو پیدا کنید. یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم من رو میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
سالها پیش زمانی که تو پسربچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم.
گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود.
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم.
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم.
(خود بیل گیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای.
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم.
من به 50 کشور آفریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم.
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی.
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه.
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله سیاه پوست.


منبع : http://hfjd.wordpress.com

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 8:9  توسط روزبه  | 

شعری از پابلو نرودا ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری برویاگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!امروز مخاطره کن! امروز کاری کن!نگذار که به آرامی بمیری!شادی را فراموش نکن
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 9:10  توسط روزبه  | 

حکايتي از کريم خان زند

حکايتي از کريم خان زند

مردي به دربار خان زند مي رود  و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريم خان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد كه چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي كني؟

مرد با درشتي مي گويد  دزد ، همه  اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم.

خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟

مرد مي گويد من خوابيده بودم.

خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود .

مرد مي گويد : چون فكر مي كردم تو بيداري، من خوابيده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 9:51  توسط روزبه  | 

لباس زنان ایرانی

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

تاريخچه لباس زنان ايراني (12 عكس)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 11:36  توسط روزبه  | 

يك تست جالب

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

 یک میلیون دلاری را دارد جایزه

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

 خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

 

 

منبع :وبلاگ http://www.lusian-anet.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 14:19  توسط روزبه  | 

عکس 1474 مگا پیکسلی در مراسم ریاست جمهوری آمریکا

عکس زیر یک عکس 1474 مگا پیکسلی است که در مراسم ریاست جمهوری آمریکا برداشت شده است. با دبل کلیک بر روی هر نقطه از تصویر میتوانید با اندکی تامل حتی صورت افراد را با وضوح کامل ببینید

http://gigapan.org/viewGigapanFullscreen.php?auth=033ef14483ee899496648c2b4b06233c

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 14:3  توسط روزبه  | 

شکوهمندترین طلوع آفتاب

شکوهمندترین طلوع آفتاب
مردم فنلاند صبح 2 نوامبر شاهد یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های زندگی خود بودند. طلوع آفتاب در برابر ابرهای زمستانی افق شرقی و بازی نور با بلورهای یخ، 13 اثر اپتیکی متفاوت را در اطراف خورشید پدید آورد.

 ابرهایی که صبح برفراز فنلاند تشکیل شده بود، حاوی بلورهای شش‌ضلعی بلندی از یخ (شبیه به مدادی بلند) بودند که در جهت‌های مختلفی پراکنده شده بودند. زاویه تابش خورشید نسبت به این بلورها طوری بود که از بعضی از آنها بازتاب می‌شد و در بعضی دیگر دچار شکست یا پراش شده و تجزیه می‌شد. .

بدین‌ترتیب، 13 تجمع مختلف از پرتوهای خورشید (چه طیف رنگین‌کمانی و چه تمرکز نور) ایجاد شده که در فاصله‌های مختلف از خورشید قرار گرفته‌اند. برای تشکیل چنین پدیده‌ای، دما و رطوبت هوا باید مقدار خاصی باشد تا این بلورهای شش‌ضلعی شکل بگیرند. 

چنین شرایطی در مناطق قطبی فراوان‌تر از دیگر نقاط زمین اتفاق می‌افتد؛ اما حتی در عرض‌های میانی مانند کشور خودمان هم می‌توان چنین منظره‌هایی را (البته نه به این شلوغی) مشاهده کرد. کافی است در روزهای ابری نگاهی به دور و بر خورشید و حتی ماه بیاندازید تا این چشم‌اندازهای زیبا را از دست ندهید.

شایان ذکر است که به دلیل ارتفاع بسیار پایین خورشید، این بازی‌های اپتیکی به‌صورت نصفه به نمایش درآمده‌اند و اگر ارتفاع خورشید به‌اندازه کافی بالا باشد، این کمان‌ها به‌شکل حلقه‌ای کامل در اطراف خورشید دیده خواهند شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 7:34  توسط روزبه  |